ای تو ! عقلت تو را به توبه فرامیخواند و هوایت منع میکند… و جنگ میان آنهاست .
پس اگر سپاه اراده را آماده سازی ، دشمن فرار می کند . برخاستن در شب را قصد می کنی ولی میخوابی و در مجلس پند و اندرز حاضر میشوی ولی گریه نمیکنی . سپس میگویی : علت چیست؟
" قل هو من عند انفسکم " بگو علت آن پیش خودتان است.
روز گناه کردی ... و شب خوابیدی، حرام خوردی، پس دلت تاریک شد...
وقتی مشک، آب را تغییر می دهد، وضو منع میشود. پس با نجاست چگونه؟
" بیشتر تباهی دل، از ناپاکی چشم است " . تا دَرِ دیده با فروبستن محکم است ، دل از آفت سالم است.
*پس وقتی در باز می شود پرنده پرواز میکند... * و چه بسا باز نگردد....
شگفتا از تو ! با تسبیح میشماری ( ذکر میگویی) ... پس آیا برای شمارش گناهان تسبیحی دیگر قرار دادی؟! ای آن که تاریکی را بر نور برگزیده است...........
ای آن که تاریکی را بر نور برگزیده است........... مگس از تو با همت تر است ! ... وقتی خانه تاریک می شود به سوی روشنایی می رود.
باید در دینت اندیشه کنی همان طوری که در دنیایت اندیشه میکنی ! اگر لباست به میخی گیر کند به عقب برمیگردی تا آن را رها کنی...
" این میخ اصرار بر گناه است " که بر دلت در آویخته است ... " پس اگر دو گام به سوی پشیمانی بازگردی، رها شوی..................... رها...
عزمی باید که با دور اندیشی باشد . هر که به گریه کودک دل سوزاند نتواند او را از شیر بگیرد !
گناهان سم هستند و کم آن (هم) کشنده ست .
دنیا پشت سرت و آخرت پیش رویت است و جویای پشت سر شکست است.
وای بر تو ! محبت دنیا را رها کن.... "رهگذر اقامت نمی گزیند "
شگفتا ! دانه ای از دست میدهی و گریه میکنی ... حال آنکه عمرت از دست رفته و تو میخندی !
عمر در خدمت تن گذشت...." و خواسته های دل ، همه باقی ست ... "
به خدا سوگند ، برادران یوسف وقتی یوسف را به بهای ناچیز فروختند شگفت انگیز تر از تو نیستند
که خودت را به یک ساعت گناه فروختی......
بر انجام گناهان جسارت کردی و نقطه ی " جیم" زیر و رو شد !
...... ای مسافر بدون توشه ....
هیچ شتری و هیچ اسبی (برای سفر ) نیست !
...... ای کشاورز ....
وقت درو شده است ....